کارما

...

وقتی یک زن دیوانه وار با تو صحبت میکنه خوشحال باش

چون سکوت یک زن نشانه پایان توست.

+ ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۸
    پيام هاي ديگران ()   

این روزها...

آسمان روزگار من انگار خارج از نت شده است ...

رعدها فالش می خوانند....

ابرها ... درهم و برهم!!!

+ ; ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۳٠
    پيام هاي ديگران ()   

من بی تو

همین که هستی
همین که لابلای کلماتم  نفس میکشی , راه میروی , در آغوشم میگیری
همین که پناهِ واژه هایم شده ای , همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی "تو"یی یتیم نشده اند , کافی‌ست برای یک عمر آرامش!
باش ...
حتی همین قدر دور ...
حتی همین قدر دست نیافتنی..!!!

+ ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

حال و احوال

ثبت احوال در شناسنامه ام

همه چیز را ثبت کرده است

.

.

.

جز احوالم

+ ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

بغض...

حرف‌هایی هست که هیچ‌وقت به هیچ‌کس نمی‌گویی، هیچ‌جا هم نمی‌نویسی.

حرف هایی که حتی شعر نمیشوند. می‌گذاری‌شان توی گاوصندوق حافظه‌ات، لا‌به‌لای حرف‌های شب‌مانده‌ی فراموش‌شده، لابه‌لای انبوه صداها و تصویرها.

حرف هایی که گاهی از لابه لای عکس های آرشیو های قدیم و ایمیل های جدید یکهو بی رحمانه و برجسته و جسور توی گلویت بغض می شوند. انقدر بغض می شوند تا آرواره هایت درد بگیرند....

+ ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

تو نباشی!

تو نباشی

نه آسمان به زمین می رسد

و نه زمین از حرکت می ایستد

تو نباشی

فقط

بر ظرف های نشسته داخل سینک

اضافه می شود.

 

 

+ ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

اگر باران نمی بارید...

بارانی می‌بارید، آن‌سرش ناپیدا. انگار که شبِ پیش، دریا رفته بوده آسمان و حالا- دلتنگ - قطره قطره و رشته رشته و پر شتاب برمی‌گشت سر جایش.

روی شیشه‌های درها و پنجره‌ها قطره‌های ریز و درشت دنبال هم روان.

زن کتاب را بست و گذاشت روی میز، کنارِ لیوان چای، و بلند شد و رفت به سمت در تراس. بازش کرد و قدم گذاشت بیرون و زیر سقف کوتاه ایستاد. قطره‌های باران به لبه سقف سفالی می‌خوردند و به کف تراس و به لبه نرده‌ها، و براده‌های آب می‌پاشید به سر و روی زن.

آسمان خاکستری، هوا خیس و ویلاهای دور و بر همه خیس و درخت‌های پرتقال حیاط و درخت‌های ردیف شده‌ی کناره جاده، خیس و جنگل خوابیده رویِ کوهِ آن دور‌دست، خیس.

پنجره‌های ویلاهای دور وبر همه بسته و پشت تک و توکشان، سایه‌ای.

دریا دیده نمی‌شد.

زن تکیه داد به چارچوب در، سیگاری گیراند، نگاهی انداخت به افق و نگاهی به آسمان.

اگر ابرها کنار می‌رفتند، اگر آبی آسمان تکه تکه دیده می‌شد، آن‌وقت براده‌های آفتاب پاشیده می‌شدند روی زمین خیس و سقف‌های خیس و درخت‌های خیس و جاده‌های خیس و جنگل خیس و همه‌شان عین بلور برق می‌زدند و خرده‌های نور را می‌پاشیدند این سمت و آن سمت، آن‌وقت دریا تکه‌ای زمرد می‌شد پهن شده آن‌سوتر، از زمین بخار سبکی بلند می‌شد و بالا می‌رفت و مه می‌شد و مه می‌رفت روی جنگل خوابیده رویِ کوهِ آن‌ دور‌دست لمبر می‌زد، و آن پرنده‌ها که همیشه بودند و معلوم نبود حالا کجا رفته‌اند، برمی‌گشتند و حتمأ درهم و برهم می‌خواندند، و خودشان لای برگ‌ها می‌نشستند و صدایشان پر می‌کشد، و بچه‌های آن دو، سه ویلای روبرو می‌آمدند بیرون و دوچرخه‌هایشان را سوار می‌شدند و چرخ‌ها را  می‌راندند در چاله‌های پر از باران،  و آب که شتک می‌زد، بچه‌ها جیغ می‌زدند، و سایه‌های پشت پنجره‌ها کنار می‌رفتند و پنجره‌ها باز می‌شدند و درهای ویلاها باز، از پنجره‌ها و درهای باز صدای گفت‌‌و‌گو‌های بلند مخلوط با موسیقی بیرون می‌زد، و آن چند پسر و دختر جوان از آن یکی خیابان می‌آمدند و قدمی می‌زدند و از فرط خوشی ریسه می‌رفتند و با اتومبیلی می‌زدند بیرون و می‌رفتند کنار دریا و آن‌جا به موج‌ها نگاه می‌کردند که همه‌شان از آسمان برگشته بودند و تمیز و شسته در باران روی هم می‌غلطیدند و نرم سر به ساحل می‌مالیدند؛ و زن نگاهی به آسمان می‌کرد، به آبی شفاف و به لکه‌های سفید ابر، به براده‌های نور و به جنگل و دریا و درخت‌ها، آواز پرنده‌ها را گوش می‌کرد و بعد بر می‌گشت به اتاق، پاهایش را می‌کشید روی پا‌دری و خشک می‌کرد، دستمالی از جعبه بر‌می‌داشت و می‌کشید به صورت و رطوبت را روی پوست پخش می‌کرد، موهایش را پشت سرش جمع می کرد، اعتنائی به نمِ لباس نمی‌کرد، نگاهی به دور و بر می‌انداخت و به اتاق‌ها و مطمئن می‌شد همه جا و همه چی مرتب است،  شمعی روشن می کرد و دقت می کرد که موسیقی یانی حتماً پخش شود... بعد می‌رفت سراغ یخچال و وارسی می‌کرد که خوراکی به اندازه کافی باشد.

 اگر باران نمی‌بارید،

اگر ابرها کنار می‌رفتند،

اگر تکه‌های آبی آسمان دیده می‌شدند، جاده‌ها باز می‌شدند و

اگر جاده‌ها باز می‌شدند،...

 

+ ; ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
    پيام هاي ديگران ()   

همیشه عادتمه؛ کم نمی خوام!!!!

از تمام دنیا ، فقط یک در می خواهم ؛

که حرف هایم را به او بگویم ...

تا دیوار بشنود و

دیوار موشی داشته باشد و

موش گوشی ...

؛

تا حرف هایم را به گوش تو برساند ...

+ ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱۳
    پيام هاي ديگران ()